|
گـــــــــــــا ه + نــــــــــــــامه |
سلام آقای موسوی ... می دانم که این روزها سخت مشغول بیانیه دادن و شرکت در راهپیمایی های عظیم بدون مجوز قانونی هستی و ممکن است که اصلا این چند خط را نخوانی . مهم نیست . من این را برای دل خودم می نویسم . برای دل مفلوک خودم که این روزها سخت گرفته است . روزهایی که احساس می کنم هر روزش رهبر و عزیز دلمان را پیرتر می کند . مهندس موسوی بگذار کمی برویم عقب تر . اول از همه بگویم که دیگر برایم میر حسین نیستی . حالا فقط برایم مهندس موسوی هستی و خدا کند که همین بمانی . آقای موسوی از خیلی قبلترها که کودکی بیش نبودم در خانواده ام به شما میر حسین می گفتند و پدرم از مدیریت خوب شما با همه نقاط ضعفتان می گفت و از اینکه توانستید در آن شرایط حساس با وجود اشکالاتی کارنامه به نسبت خوبی داشته باشید . برایم شما در میان تمامی آن مردان موسوم به چپ جنس دیگری بودید . هرچند که بعدتر ها به خیلی چیزها در مورد شما پی برده بودم اما باز هم شما را انسانی وارسته و خالص می دیدم . آن روزها که برای ریاست جمهوری آمدید لحظه ای درنگ کردم . در خیلی از دوستان هم تردید می دیدم . این خوب بود . حتی عده ای گفتند بازی برد برد اتفاق افتاده . اما ناگهان معلوم شد منفورترین ها را برای عقبه خود برگزیدی . از تئوریسین سکولاریزه کردن انقلاب تا چریک بی قید به ولایت تا یاندهای مافیایی زر و زور . بعدتر ها کاشف به عمل آمد که توانستی عده ای شعبان بی مخ هم جمع کنی . انتخابات تمام شد و ما کلی شادمان پیروزی تفکر و گفتمان حضرت امام (ره) بودیم که ناگهان بیانیه ها شروع شد . چه می دیدم ؟؟!! باورم نمی شد این تو همان نخست وزیر به قول خودت منسوب به امام بودی . نمی توانستم باور کنم . این چگونه برخوردی بود . دیدار با رهبر عزیزم و باز دوباره شرکت در تجمعات غیر قانونی . چگونه به همین راحنی مردم را فریب می دهی .عده ای شهید شده اند و تو آنها را مصادره به نفع ستادت می کنی . آقای موسوی عده ای از آن شهدا بسیجیانی بودند که همان شعبان بی مخ ها آن ها را کشته اند . داشتی چه می کردی . تمام انگاره هایم از نخست وزیر جنگ فرو ریخته بود . دیگر به طور قطع مطمئن بودم که اصلا نشناخته بودمت و فکر می کردم که تو را شناختم .
آن روز که نماینده هایت به دیدار رهبر عزیزم رفتند را به یاد داری ؟ فکر می کنی اصلی ترین سایت منصوب به شما چه کرد ؟ باورت می شود هنوز هم خبری از آن دیدار بر روی پایگاه ات نیست و حالا امروز در ساعات پایانی جمعه ای که بزرگترین نماز جمعه تاریخ انقلاب که به جهت رفتار کودکانه ات باعث اش شده ای ، هنوز هیچ چیز درباره این نماز جمعه تاریخی ننوشته اند و گویا صحبت چند استاد دانشگاه از بیانات رهبر عزیزمان برای آن عقبه آنچنانی ات مهمتر است . و اما در آخر ... آقای موسوی یادت باشد که دیگر صبر ما هم اندازه ای دارد . یادت باشد که اگر باز هم بخواهی قدمی کج برداری که بر خلاف گفته های پدرانه و حکیمانه رهبر عزیزمان باشد حساب شما با همان شعبان بی مخ ها یکی است . **************** پینوشت بعدی : سلام
موضوعات مرتبط: شیعه بودن و انقلاب اسلامی [ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ] [ 22:33 ] [ یک برادر ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |